مشفقا تو از همه
خوبان سری
در میان خیـل
استـادان یلی
از میان دهکده چون
رد شوی
در نگاه چاکرت حک می شوی
با وجود اینکه من
باشم خرفت
غمزه هایت این دل مارا گرفت
من شنیدم تو به صحرا
می روی
کوه وجنگل ها و دریا می
روی
در دل من جا شوی بی
مشگلی
چون که پوشی آن لباس خوشگلی
کفش اسپرتت مرا
وابسته کرد
رنگ نارنجی گلی، من خسته کرد
هفته ای ریش خودت را
می زنی
هفته چون پرفسورها می شوی
یادم آمد روز اول
کـآمدم
این خودم این هم دمم پس شاهدم
چون نگاهم روی ماه
تو بدید
کلهم عشق فیزیک شد ناپدید
شاعرشیرین سخن حرفش
بگفت
هر کسی خواهد شنیدن پس شنفت
با نظرات خود محفل ما را مستفیض کنید.
