تبليغاتX
با تنی چند از اساتید

با تنی چند از اساتید

صحبت امروز از یک خانه است

  خانه ای در آن دوتا دیوانه است

مرد آن خانه شجاع است و خمار

  هست باهوشتر از 10 شهریار*

عشق او نجم و نجوم و آسمان

 آن مقالاتش ز دید ما نهان

چون سخن "ای دی کیو"آغاز شد

 شکل خوشگل روی تخته باز شد

ای به قربان سبیل خوشگلت

 ای که خواهانم نبینم مشکلت

ای که هوشت را ندارد هر کسی

 ای عزیز من تو جونی، نفسی

ای که از غم های تو غم می خورم

 گر که باشی شاد از شادی پرم

چون تفاوت داری با هر آدمی 

 نوکرت باشد تمام عالمی؟

ای به قربان قد و بالای تو

 ای فدای همسر والای تو

او که با پنبه خودش سر می بُرد

 خون دانشجوی تنبل می خورد

چون معاون گشت آن آموزشش

  پس دو چندان می کند او کوششش

بهر هر درسی به یک ترم جدید 

 ریخت برنامه که قبلش کس ندید

نوبت تعریف از سجاد شد

 شغل شاعر ناگهان قناد شد

ای عسل سجاد من ای فوتبالیست

 ای الهی نمره ات باشد تو بیست

ای خدا ،او را ز بند آزاد کن

 آن دل بدبخت را  آباد کن

شاعر شیرین سخن حرفش بگفت

 
هر کسی خواهد شنیدن پس شنفت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:41  توسط   |